تبليغاتX
چشم انتظار چشم انتظار

 

يوسف گمگشته بازآيد به كنعان غم مخور

 

-مامان جون يوسف خوابش برده مگه شام نميخواد؟

-نه مامان اون زودتر شامش روخوردو خوابيد پتوروبندازروش خودت بيا شام بخورسرد مي شه ها!

قاب عكس پدرهنوزتودستاش بودبالش زيرسرش هم نمناك .

اوحتي يك لحظه هم پدررانديده .پدرپيش ازآخرين اعزامش به جبهه اسم يوسف روبراش انتخاب  كرده بود .من هم كه چندسالي بزرگتر بودم فقط تبسمهاي زيبايش رابه خاطرداشتم

به اتاق كه رفتم مادرومادربزرگ مشغول صحبت بودند باچشمهائي پرازشك وقتي متوجه من شدند اشك هايشان راپاك كردند.مادرشام راكشيد وگفت:

شامت روكه خوردي زودبرو بخواب فرداخيلي كارداريم.مادربزرگ باصداي لرزان خودگفت:

آره مادرجون دعاكنيدفردااين خونه گلستان بشه من ديگه طاقت دوري ندارم.

فرداصبح من زودترازهمه بيدارشدم حياط روآب وجاروزدم خونه روتميزكردم توحياط اسپند دود كردم انگارزمين وآسمون بامن شادي مي كردند مادرهم بيدارشده بود صدام كرد:

-زهرا زهرا چي كار مي كني اگه ميخواي بياي زودباش تاساعت9بايد ترمينال باشيم ها.

پريدم تواتاق آماده شدم چادرم روكه سركردم مادراومد تواتاق زيرلب گفت:

اگه علي ميدونست زهراش اينقدرخانم شده زودترازاينابرمي گشت.

سيلي ازجمعيت توترمينال بودنداز بچه هاي همسن من گرفته تا افرادي مثل مادربزرگ . خيلي قشنگ بودرسيدن پرستوها به لونشون.

اتوبوسهايي كه قراربود بيآن اومدن .من ومادرخيلي دقت كرديم از خيلي

هاهم پرس وجو كرديم خيلي اين درواون د رزديم اما اثري ازپدر نبودكه نبود.

تمام غم هاي عالم جمع شدتودلم بغض راه گلويم راگرفته بودازمادر پرسيدم :مگه اسم بابام  توليست نبود؟

ناي حرف زدن نداشت آهسته گفت:نميدونم!

بي حال و بي رمق برگشتيم  طرف خونه 0به سر كوچه كه رسيديم چند لحظه ايستادم چهره منتظر يوسف كه وقتي از بابا تعريف مي كرديم چشماش برق مي زد رؤياهاي خودم كه هميشه توي يه باغ

سرسبز دست تودست بابام راه ميرفتيم وبراش گل مي چيدم واون هم منونوازش مي كرد.

نذر و نيازهاي مادر بزرگ.كنايه هايي كه دايي به مامان مي زد.همه وهمه مثل كوهي رو سرم خراب شد.

خدايا!جواب يوسف رو چي بدم ...

پاهايم سست تر شددستان بي رمقم را به ديوار مي كشيدم وبه طرف خانه راه ميرفتم0

صداي خنده ي يوسف داشت ديوانه ام مي كرد به درحياط كه رسيدم مادرومادربزرگ ويوسف مي خنديدند ومن اصلا متوجه نفرچهارم نشدم

يك لحظه به خودآمدم.آري پدر دروسط حياط به من نگاه ميكرد .

الماس هايي درون چشمانش مي درخشيد .اوبوي گل محمدي را در فضاي حياط پخش كرده بود به سوي اودويدم اوهم به طرفم آمد.بغضم تركيد بلند بلند گريه مي كردم .پدر رادرآغوش گرفتم .امااودستي براي نوازشم نداشت

                             او خودنوازش بود ....

 

                                                                   پايان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:33  توسط منتظر  | 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 6:2  توسط منتظر  | 

و الذین هم عن اللٌغو معرضون

باید از لغو اعراض کنید و به آن پشت كنید. وقتی به لغو می رسید، به آن

 توجه نكنید. بد نیست یك شبانه روز یك ضبط صوت همراهتان داشته باشید

 و حساب كنید كه چند درصد حرف هایتان بیهوده بوده و چند درصدش به درد

 می خورد. البته ملائكه ضبط می كنند ولی شما خودتان هم یك روز این كار

 را بكنید. یكی از بخشهای محاسبه همین است.

چقدر كار لغو انجام داده اید و چقدر كاری كه به درد میخورد انجام داده اید؟

شما ۲۴ ساعت در شبانه  روز وقت دارید. چند ساعت كار مفید می كنید؟

خوابتان هم جزء كارهای مفیدتان باشد. یك انسان نباید یك لحظه كار

بیفایده بكند.

والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون

تعهد داشته باشید. امانت خدا، امانت مردم، امانت دیگران را حفظ كنید.

اگر به شما یك مالی را سپردند، مواظب باشید. اگر كسی كلامی را برایتان

 گفت و از وجنات این شخص پیداست كه كه دوست ندارد به دیگران بگوئید،

 این را رعایت كنید. از همه مهم تر امانت ولایت است. تو در خانواده شیعه

 متولد و در دامن یك بانوی شیعه و پر محبت به خاندان عصمت (ع) بزرگ

 شده ای.  این امانت را حفظ كن. به هر كسی چنین محبتی را نمی كنند.

 

 از فرمایشات استاد در شب جمعه ۱۳ رجب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:59  توسط منتظر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 7:32  توسط منتظر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 6:58  توسط منتظر  | 

دعای ندبه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 12:38  توسط منتظر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:8  توسط منتظر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:21  توسط منتظر  | 

يامهدي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:59  توسط منتظر  | 

میلاد مسعود امام حسن عسکری پدر بزرگوار امام عصز (عج)رابرتمام مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:23  توسط منتظر  |